در پایان، آنچه از یک مهندس به یادگار میماند، نه فقط پلها و تونلهایی که ساخته، که صداقتی است که در گزارشهایش جاری ساخته است. مهندسی، یک مأموریت است، نه یک شغل. مأموریت تو، آبادانی است؛ اما پیش از آن، آبادانی با صداقت و شفافیت و عدالت. مهندس عادل، بهترین آبادگر است. عدالت را از کارگاه شروع کن، در صورتجلسهها جاری کن، و در فهرستبها و GBR نهادینه کن، تا فردایی بهتر برای نسلهای بعد بسازی. فردایی که در آن، زمین دیگر دشمن مهندس نباشد، همراز او باشد. و این کتاب، وصیتنامه حرفهای یک مهندس پیر است که سی سال با زمین جنگید تا فهمید باید با آن رقصید؛ سی سال با کارفرما جنگید تا فهمید باید با او شفاف حرف زد؛ و سی سال در دادگاه جنگید تا فهمید باید در کارگاه نوشت. (فصل ۱۴)